که قلبم را به آتش بکشی
نگاه کن قلب پاره پاره من
خود سوخته است
خاکسترش هم طوفان بی وفاییت به تاراج برده است
چه میخواهی از من
وقتی که هستی ام را خود به تو باختم
چیزی نمانده که به غنیمت ببری
در این جنگ نابرابر...
من از این دنیا فقط چشمان تو را خواستم
سهم من از این دنیا!!!
صیاد من شدی اما کاش
صیدت را با خود به خانه میبردی
چگونه بخوانمت که پاسخم دهی
بگو به من...
بگو که شبم را بی تو چگونه سحر کنم
بگو که بی تو چگونه غم را از خانه به در کنم
بگو به من...
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دل جا گذاشتم بریدم ,گسستم
دو تا قطره ی اشک روی شیشه حیرون
یکی گریه ی من یکی مال بارون
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگه داری دیوانه ندارد
می نویسم
د ی د ا ر
تو اگر بی من و دلتنگ منی ...
یک به یک فاصله ها را بردار
آنکس که به دل نشست نشستنش مقدس است
حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

افسانه ي زندگي چنين است عزيز
ديدمش امروز و دانستم کنون
نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند